عاشق
"عاشق " را که برعکس کنی
می شود "قشاع"
دهخدا را می
شناسی ؟
لغت نامه اش را که باز کردم نوشته بود :
قشاع : دردی که آدم
را از درمان مایوس میکند....

"عاشق " را که برعکس کنی
می شود "قشاع"
دهخدا را می
شناسی ؟
لغت نامه اش را که باز کردم نوشته بود :
قشاع : دردی که آدم
را از درمان مایوس میکند....

من زنم همزاد بارون....
هم نژاد کو ه و تیشه...
طعم شیرین یه آغوش...
معنی درخت و ریشه ...
عطر من اگه بپیچه.....
ذهن شعرا تازه میشه....
.اگه دستامو بکارم ...
سبز میشم تا همیشه ..
من
زنم که روح عشقو میسپاره به سینه مرد........
من زنم مرهم درد...
عاشقای شبگرد تنم از جنس بهاره..تو شبای کهنه و سرد............
.تک درخت ایستاده ...
تو هجوم وحشیه درد اما تو عمق نگاهم یه قبیله بی کسی هست.....
هر گوشه قلبم زخم بی همنفسی هست من زنم زن زمستون زن شعرای پریشون
رو تنم زخم یه غربت تو چشام هوای بارون...
به قاموس دنیایی که گاه
به ادراک تو ، تسلیم نمیشود
و دردی که بر جانت نشسته است ،
یا نبردی که پس پشت نهاده ای
ترا در گذر زندگی ،
به قله های پر شکوه قدرت رهنمون شود
تا که با شهامت و نیک بینی ،
هر لحظه ی نوین را پذیرا شوی
هشدار ، در زندگانی تو
همواره انسانهایی زیست میکنند
لبریز عشق و درک
.هر گاه که دست برآری
حتی به سردی آنروز که خویشتن را تنها ترین بیایی
و امید که در وجود دیگران ، زیبایی بجویی
آن پایه که به دنیایی آرام و دلپذیر ایمان بیاوری
آنگاه که گردباد بی پایان بتوفد خورشید را بیاد آر
به آنان که نفرت را میشناسند عشق بیاموز
تا جهانی که در آن زیست میکنی ، آیینه عشق شود
و گرم در آغوشت گیرد
و باز امید ، آموزش آن کسان که می ستایی و تحسین می کنی
بر دلت نشیند و در جانت آمیزد
چنانکه یک روز همانند آنان شوی
بالا و ژرف
.به خاطر داشته باش ، تمامی آنان پاره ای از وجود تواند ؛
آنهایی که به گونه ای از تو تاثیر پذیرفته اند
یا که بر تو اثر گذاشته اند
حتی اگر آمیزش ، کمتر از آنی بوده است که در خیال پرورده ای
که در آشنایی و آمیختن ، اعتبار به محتوی است نه به ترکیب
امید که داشتن را به معیار داد و ستد های رایج معنی نکنی
و زییابیهای قلب خود را ، اعتباری بی قیاس دهی
.
در امتداد هر روز ، فرصتی را بجوی
که در آن شاهد زیبایی و عشق و جهان باشی که تو را در بر دارد
.
در هر انسان توانی نهفته است ، شگرف و بی انتها
اما ، هشدار
!
که هر یک از ما به شیوه ی خویش قدم در راه می نهد
.
آنچه از دریچه ی یک نگاه کوچک نماید
از روزن دیگر شاید که بایسته ای باشد بیش از آنچه باید
آنچه امروز ضعف است
شاید که فردا پایگاه قدرت شود
.
امید که جام فرداهایت لبریز پیمان باشد و امکان
.
بیاموز که هر حادثه را ژرف بنگری
و تجربه ای ارزشمند بینگاری
.
امید که در درون ، توانی یابی ،
تا نیک به سنجه ی ارزش خویش نشینی
و از داوری دیگران به دستاوردهای خود چشم فرو بندی
امید که همواره دوستت بدارند
.

همه عاشق شدن را بلدند
اما فقط افراد کمی هستند که بلدند
چگونه در عشق با یک نفر برای مدت طولانی بمانند