سلام برهمه


سلام دوستان عزیز متاسفانه این وبلاگ مدتی بود توسط

فردی ناشناش حک شده بود متاسفانه خانوم خائف نویسنده

این وب نیستند و علت حذف نکردن این وبلاگ صرفا جهت هک شدن احتمالی این

وب میباشد...

جهت ارتباط با ما بwww.behzad6851.blogfa.com

مراجعه نمایید....

با دنیاها تشکر از حضور گرمتون....

"درویش"

خدا

خدا ب هیچکس نارفیق قسمت نکنه...

عاشق


"عاشق " را که برعکس کنی

می شود "قشاع"

دهخدا را می شناسی ؟

لغت نامه اش را که باز کردم نوشته بود :

قشاع : دردی که آدم را از درمان مایوس میکند....


واما من..


من زنم همزاد بارون....

هم نژاد کو ه و تیشه...

طعم شیرین یه آغوش...

معنی درخت و ریشه ...

عطر من اگه بپیچه.....

ذهن شعرا تازه میشه....

.اگه دستامو بکارم ...

سبز میشم تا همیشه ..

من

زنم که روح عشقو میسپاره به سینه مرد........

من زنم مرهم درد...

عاشقای شبگرد تنم از جنس بهاره..تو شبای کهنه و سرد............

.تک درخت ایستاده ...

تو هجوم وحشیه درد اما تو عمق نگاهم یه قبیله بی کسی هست.....

هر گوشه قلبم زخم بی همنفسی هست من زنم زن زمستون زن شعرای پریشون

رو تنم زخم یه غربت تو چشام هوای بارون...

زن

سکوت یک زن معنی داره..


یعنی خسته شده..


یعنی کم اورده..


یعنی نا امیده..


اگه مردی،اگه عاشقشی،


قدر مهربونی هاشو بدون..


بذار از ابراز عشقش به تو انرژی بگیره..


بخندونشو بهش بگو که عاشق خنده هاشی..


بهش بگو که چقدر دوسش داری...


زن به همین راحتی اروم میگیره..


تو فقط یکم مـــــــــرد باش.{-35-}{-35-}{-35-}

لذت ....


لذت چه واژه ی غریبیست

گاهی دور ، گاهی نزدیک

گاهی برفراز قله های مه آلود

و گاهی در حال عشقبازی در بسترم...

لذت جشنواره ای از مفهوم است

و از این گستره ی معانی

هم آغوشی با مرگ را برگزیدم

ط

امید است ک همیشه دوستت بدارند

مید که پیوسته شادمان باشی ، آسوده خاطر و آرام

به قاموس دنیایی که گاه

 به ادراک تو ، تسلیم نمیشود

 و دردی که بر جانت نشسته است ،

 یا نبردی که پس پشت نهاده ای

 ترا در گذر زندگی ،

 به قله های پر شکوه قدرت رهنمون شود

تا که با شهامت و نیک بینی ،

 هر لحظه ی نوین را پذیرا شوی

هشدار ، در زندگانی تو

همواره انسانهایی زیست میکنند

لبریز عشق و درک

.هر گاه که دست برآری

حتی به سردی آنروز که خویشتن را تنها ترین بیایی

و امید که در وجود دیگران ، زیبایی بجویی

آن پایه که به دنیایی آرام و دلپذیر ایمان بیاوری

آنگاه که گردباد بی پایان بتوفد خورشید را بیاد آر

 به آنان که نفرت را میشناسند عشق بیاموز

تا جهانی که در آن زیست میکنی ، آیینه عشق شود

 و گرم در آغوشت گیرد

 و باز امید ، آموزش آن کسان که می ستایی و تحسین می کنی

بر دلت نشیند و در جانت آمیزد

چنانکه یک روز همانند آنان شوی

 بالا و ژرف

.به خاطر داشته باش ، تمامی آنان پاره ای از وجود تواند ؛

آنهایی که به گونه ای از تو تاثیر پذیرفته اند

 یا که بر تو اثر گذاشته اند

حتی اگر آمیزش ، کمتر از آنی بوده است که در خیال پرورده ای

 که در آشنایی و آمیختن ، اعتبار به محتوی است نه به ترکیب

امید که داشتن را به معیار داد و ستد های رایج معنی نکنی

و زییابیهای قلب خود را ، اعتباری بی قیاس دهی

.

در امتداد هر روز ، فرصتی را بجوی

که در آن شاهد زیبایی و عشق و جهان باشی که تو را در بر دارد

.

در هر انسان توانی نهفته است ، شگرف و بی انتها

اما ، هشدار

!

که هر یک از ما به شیوه ی خویش قدم در راه می نهد

.

آنچه از دریچه ی یک نگاه کوچک نماید

از روزن دیگر شاید که بایسته ای باشد بیش از آنچه باید

آنچه امروز ضعف است

شاید که فردا پایگاه قدرت شود

.

امید که جام فرداهایت لبریز پیمان باشد و امکان

.

بیاموز که هر حادثه را ژرف بنگری

و تجربه ای ارزشمند بینگاری

.

امید که در درون ، توانی یابی ،

تا نیک به سنجه ی ارزش خویش نشینی

و از داوری دیگران به دستاوردهای خود چشم فرو بندی

امید که همواره دوستت بدارند

.



ﭘﺴﺮﻩ:ﺑﺮﻭ ﺩﻳﮕﻪ ﻧﻤﻴﺨﻮﺍﻣﺖ ﺩﻳﮕﻪ ﺗﻤﻮﻣﻪ
ﺩﺧﺘﺮ:ﻋﺸﻘﻢ ﻣﻦ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮ ﺑﺨﺪﺍ ﻣﻴﻤﻴﺮﻡ ﭼﺮﺍ ﻧﻤﻴﻔﻬﻤﻲ
ﭘﺴﺮ :ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺯﺕ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻡ ﻋﺸﻘﺖ ﺑﺮﺍﻡ ﺗﮑﺮﺍﺭﻱ ﺷﺪﻩ.
ﻭﺗﻠﻔﻦ ﻗﻄﻊ ﺷﺪﺩﺧﺘﺮﺧﻴﻠﻲ ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﻭﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﻴﺮﻩ ﺗﻮﺍﺗﺎﻗﺶ
ﭼﺸﻤﺶ ﻣﻴﻮﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﻴﺘﻮﺭ ﮐﺎﻣﭙﻴﻮﺗﺮﻋﮑﺲ ﻋﺸﻘﺸﻮﻣﻴﺒﻴﻨﻪ
ﺍﺷﮏ ﺗﻮﭼﺸﺎﺵ ﺣﻠﻘﻪ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﺁﻫﻨﮓ ﻣﻮﺭﺩﻋﻼﻗﻪ ﻱ
ﻋﺸﻘﺸﻮﻣﻴﺬﺍﺭﻩ ﻭﮔﻮﺵ ﻣﻴﺪﻩ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺷﮑﺎﺵ ﺗﺎﺏ ﻧﻤﻴﺎﺭﻥ
ﻭﻣﻴﺮﻳﺰﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻴﮑﺮﺩﻳﻪ ﺗﻴﮑﻪ ﺍﻱ ﺍﺯﻭﺟﻮﺩﺷﻮ ﺍﺯﺩﺳﺖ
ﺩﺍﺩﻩ .ﺍﻭﻥ ﺷﺐ ﺩﺧﺘﺮﺧﻮﺍﺑﺶ ﻧﺒﺮﺩ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﭘﻴﺎﻡ ﺩﺍﺩ :ﺍﻻﻥ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ
ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﭘﻴﺎﻣﻮﻣﻴﺨﻮﻧﻲ ﺟﺴﻤﻢ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻏﺮﻳﺒﻪ ﺷﺪﻩ ﻭﻟﻲ ﺩﻟﻢ
ﻫﻤﻤﻤﻤﻴﺸﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﺍﻣﻴﺪﺑﻴﺪﺍﺭﻱ ﺟﺴﻢ ﻫﺎ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ
ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻴﺸﻪ . ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻱ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺗﺎﻗﺶ ﻣﻴﺮﻩ ﺳﺎﻋﺖ
ﺩﻗﻴﻘﺎ 3:34ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭﺳﮑﻮﺕ ﻭﺗﺎﺭﻳﮑﻲ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻭﺍﺯﺑﺎﻻﻱ
ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﭘﺮﺕ ﮐﺮﺩ ﺩﺧﺘﺮﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺗﻮﺗﻨﻬﺎﻳﻲ
ﻣﺮﺩ. ﺻﺒﺢ ﻣﺎﺩﺭﺩﺧﺘﺮ ﻃﺒﻖ ﻋﺎﺩﺕ ﻫﻤﻴﺸﮕﻲ ﺑﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﺧﺘﺮﺵ
ﺭﻓﺖ ﺗﺎﺑﻴﺪﺍﺭﺵ ﮐﻨﻪ ﺍﻣﺎﺩﺧﺘﺮ ﺭﻭﻧﺪﻳﺪ .ﺗﻠﻔﻦ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﺧﺘﺮﮐﻪ
ﻣﺪﺍﻡ ﻭﭘﻴﺎﭘﻲ ﺯﻧﮓ ﻣﻴﺨﻮﺭﺩﺗﻮﺟﻬﺶ ﺭﻭﺟﻠﺐ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ
ﮔﻮﺷﻲ ﺭﻓﺖ ﭘﺴﺮﻯ ﻣﺪﺍﻡ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﻤﺎﺱ ﻣﻴﮕﺮﻓﺖ. ﭼﺸﻢ
ﻣﺎﺩﺭﺩﺧﺘﺮﺑﻪ ﭘﻴﺎﻣﻲ ﺍﻓﺘﺎﺩﮐﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺴﺮ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ
ﺑﻮﺩ: ﻋﺰﻳﺰﻡ،ﻋﺸﻘﻢ،ﺑﺨﺪﺍ ﺷﻮﺧﻲ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻣﻴﮑﻨﻢ ﻋﺸﻘﻢ ﻓﻘﻂ ﻳﻪ ﻓﺮﺻﺖ
ﺗﻮﺭﻭﺧﺪﺍ ....ﺍﻭﻥ ﭘﻴﺎﻡ ﺩﻗﻴﻘﺎﺳﺎﻋﺖ 3:35 ﺍﺭﺳﺎﻝ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ...
ﻣﺎﺩﺭﺩﺧﺘﺮﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻱ ﺍﺗﺎﻕ ﺭﻓﺖ ﮐﻪ ﮐﺎﻣﻼﺑﺎﺯ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ
ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﻭﭼﻴﺰﻱ ﮐﻪ ﻣﻴﺪﻳﺪ ﺑﺎﻭﺭﻧﻤﻴﮑﺮﺩ ... ﻛﻠﻴﭙﺲ
ﺩﺧﺘﺮﺑﻪ ﺑﻨﺪﻟﺒﺎﺳﻰ ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﮔﻴﺮﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ....ﺁﺭﻩ ﺍﻭﻥ ﺩﺧﺘﺮ
ﻫﻨﻮﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ :|

همه عاشق شدن را بلدند


تنهایی



همه عاشق شدن را بلدند


اما فقط افراد کمی هستند که بلدند


چگونه در عشق با یک نفر برای مدت طولانی بمانند