مید که پیوسته شادمان باشی ، آسوده خاطر و آرام
به قاموس دنیایی که گاه
به ادراک تو ، تسلیم نمیشود
و دردی که بر جانت نشسته است ،
یا نبردی که پس پشت نهاده ای
ترا در گذر زندگی ،
به قله های پر شکوه قدرت رهنمون شود
تا که با شهامت و نیک بینی ،
هر لحظه ی نوین را پذیرا شوی
هشدار ، در زندگانی تو
همواره انسانهایی زیست میکنند
لبریز عشق و درک
.هر گاه که دست برآری
حتی به سردی آنروز که خویشتن را تنها ترین بیایی
و امید که در وجود دیگران ، زیبایی بجویی
آن پایه که به دنیایی آرام و دلپذیر ایمان بیاوری
آنگاه که گردباد بی پایان بتوفد خورشید را بیاد آر
به آنان که نفرت را میشناسند عشق بیاموز
تا جهانی که در آن زیست میکنی ، آیینه عشق شود
و گرم در آغوشت گیرد
و باز امید ، آموزش آن کسان که می ستایی و تحسین می کنی
بر دلت نشیند و در جانت آمیزد
چنانکه یک روز همانند آنان شوی
بالا و ژرف
.به خاطر داشته باش ، تمامی آنان پاره ای از وجود تواند ؛
آنهایی که به گونه ای از تو تاثیر پذیرفته اند
یا که بر تو اثر گذاشته اند
حتی اگر آمیزش ، کمتر از آنی بوده است که در خیال پرورده ای
که در آشنایی و آمیختن ، اعتبار به محتوی است نه به ترکیب
امید که داشتن را به معیار داد و ستد های رایج معنی نکنی
و زییابیهای قلب خود را ، اعتباری بی قیاس دهی
.
در امتداد هر روز ، فرصتی را بجوی
که در آن شاهد زیبایی و عشق و جهان باشی که تو را در بر دارد
.
در هر انسان توانی نهفته است ، شگرف و بی انتها
اما ، هشدار
!
که هر یک از ما به شیوه ی خویش قدم در راه می نهد
.
آنچه از دریچه ی یک نگاه کوچک نماید
از روزن دیگر شاید که بایسته ای باشد بیش از آنچه باید
آنچه امروز ضعف است
شاید که فردا پایگاه قدرت شود
.
امید که جام فرداهایت لبریز پیمان باشد و امکان
.
بیاموز که هر حادثه را ژرف بنگری
و تجربه ای ارزشمند بینگاری
.
امید که در درون ، توانی یابی ،
تا نیک به سنجه ی ارزش خویش نشینی
و از داوری دیگران به دستاوردهای خود چشم فرو بندی
امید که همواره دوستت بدارند
.